باغ تاکو _ شعر فولکلور به لهجه تنگستانی

شعر محلی سرودهای سید احمد شمس العلماء

فدی یک تال مینت هرچه  دارم 

بر افتویی پسینت هر چه  دارم 

تو  اهرم خاک پاکت چند  عیارن

فدی یک تُل زمینت هرچه دارم 


اردیبهشت 94

 

تنگستان -خائیز

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢٤ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

خیالم رفته تو  زلفت  گماوی

سراندر پا  و  غم  پرتا پراوی

خدا کاشکی دسم بی جی خیالم 

خیالم رفت و دس تینا ولاوی

بهمن  93

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

 دلم بازم  و چیشت  پیله  کرده 
 
  شی مرزنگی درازت  تیله  کرده 
 
 دو تا افتو جرنگن تخم  چیشت 
 
 که  مث پخچی عسل دل لیله  کرده
 بهمن 93
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٠ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

 مو از صبح  تا  به  شام  بیشتر میخوامت 

 مو از خاگ  چشام بیشتر میخوامت 

 نگو  کفرن  نگو  دینم  خراون 

 به والله  از خدام  بیشتر میخوامت

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٤ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

 

دوشولمینی بریزم سیت که رنگش شاه پسنده 

و قد باریک و زیرش میلسی میدن هلنده  

حواسم جمع کنم از استکانش چی نریز ه

که ای مهمونم امشو تاج سر خیلی عزیز ه

که چی لب ریز و و هم لب دوز و هم لب سوز سوزه  

بشبنم سیت کنم فیتش که لو نازت نسوز ه 

کشنگی تاک ای برمت سِیَش افتاده تو چی 

نگفتم ها چکر ای ریت میا لواس کیچی 

کشنگاویده ریت پی رنگ جومت جوره جورن 

بیو ما چت کنم مزش بونیم ای چه جورن


معنی شعر دوشولمی

قند پهلو
چای قند پهلویی برایت بریزم که رنگش شاه پسنده

و استکان قد باریک و نعلبکی مجلسی و ساخت هلنده

حواسم جمع کنم از استکانش چای نریزه 

این مهمونم امشب تاج سر خیلی عزیز هست

که چایی هم لبریز هم لب دوز هم لب سوز هست

بشینم برات فوتش کنم تا لب نازت نسوزه

زیبای این طاق ابروت سایه اش افتاده تو چایی

ها راستی نگفتم این لباس بیرونیت چقدر بهت میاد

خوشگل شده با رنگ پیراهنت جور شده

بیا تا بوست کنم ببینم تو این پیرهن مزش چطوره

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٢ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |




بیابون سُوز و باغِسون بِهارن


عِلف تاپِی کِمر گُل ریش سِوارن


بِیو وَختی که باد از ری شِمالن


که گُل کِر میده بلبل بی کِرارن


کُنارا تو بیابون مثلِ بِیگی


چه ذاتِن سُرخ و سُوزن پُر کُنارِن


هُمو بیگی که سَرتا پاش بلورِن


خدا اُو تو بُتِش اُنگا دیارن


گُلِی روغن دُزو کِپن تو صحرا


چُ لُنج یار خُم سُرخِن دیارن


بیو صحرا بِوینی کِرمِ نوروز


چه ذا وَر میچِرن شِی گل و دارن


زِدُم پِی پیش کِپَر او سال ناتَر


هِنوزَم او کِپَر سَکفِش اُمارِن


عِزیزُم یادِتن نورزِکو خُ


گُمونُم یادِتِن دل انتظارن


بِیو تا پِی کِپَر نِی سیت نِوازُم


که اُمسال مَرمِرِشکا بی شُمارِن



معنی شعر بهار

دشت و بیابان سبز شده و باغستان بهاری شده
علفها تا کمر بلند شده اند و گلها روی آنها قرار گرفته اند 
تو بیا وقتی که باد از طرف شمال می وزد
که از آن گل به رقص افتاده و بلبل بی قراری می کند
کنارها در بیابان مثل یک عروس شده اند
و چه زیبا سبز و قرمز شده اند و پر ثمر
همان عروسی که سرتا پایش مانند بلور است
خدای من مثل اینکه آب در گلویش پیداست
صحرا پر از شقایق شده است
و مثل لبهای یا من قرمزیش پیداست
به صحرا بیا تا کرمهای نوروزی و بهاری را ببینی
که چطور برای بالا رفتن از گلها از آن آویزانند
سال پیش با شاخه هایی نخل کلبه ساختم
هنوز هم آن کلبه سقفش سالم است
عزیزم آن نوروز که به یاد می آوری
فکر می کنم بخاطر می آوری بله دلم منتظر تو است
در کنار آن کلبه بیا تا برایت نی بنوازم
که امسال گلهای مرمرشک و خوشبو بیشمارند
 

Translate

Plain and Desert is green and the garden is vernal
Grass’s grown tall and is filled with flowers
Come… when the breeze blows and brings along traces of rain
And by then flowers start to dance and Canary will be restless / in motion
Desert frame is bridally 
And has beautifully turned green, red and fruitful
The bride is like Crystal 
O’ Lord… it’s so pure, you can see the water flowing in its throat
Plain is filled with wind flowers
And its reddishness is as apparent as my beloved lips
Come to plain to see how spring worms
Are going up the flowers
Last year I built a cottage with branches of palm trees
Its roof is still safe and sound
Sweetheart… you still remember that spring/new year
Yes…I think you do remember, my heart is waiting till you come
And I play flute by the cottage
Cause this year sweet-scented flowers that are innumerable have grown
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٩ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

 
شاطِرِ نونوِی لُپاتُم مثلِ هر شو


چونه گیری سی گِپاتُم مثلِ هر شو


داغِ حرف مثل کِیلون چاغِ هَردم


تَش گِرفتِی سی صِداتُم مثلِ هر شو


فِر کو تا شِی کِصّهِ واشی کَهکِشونا


خُت جِلو خُم هم دُماتُم مثلِ هر شو


تو کُنارت دسّه چیدِی عِلازِ


باغبونی سی گلاتم مثل هرشو


گپ نداری مهربونی هر چه گویم


سی همی چپّی صفاتم مثلِ هر شو


با رکیبون دشمنی سی محض ای خم


کشته مردی ای وفاتم مثل هرشو


وی که ای برمی کجت گم کرده راهم


چون بلم ری چشاتم مثلِ هر شو


ای تو دیری از برم مشغول گپ یا


همنشینی با خداتم مثلِ هر شو


ای که کیچا ساکتن یا مرده ای تن


یا بدون صَحری ولاتم مثلِ هر شو


ایس سی پاجنگرک کردن و هجرت


پشت دیواری کلاتم مثلِ هر شو


شعر با صدای شاعر
معنی شعر مثل هرشو


من برای نانوایی گون های تو شاطرم مثل هرشب

و گفته های تو را همچوخمیر نانوایی ورز می دهم مثل هر شب

حرفهای تو گرم و مثل قلیان آماده و خوش صداست

و من مثل هر شب در سوز و گذاز حرفهای تو هستم

پرواز کن تا با قصه به کهکشانها بروی

خودت جلو و من هم دنبال تو هستم مثل هرشب 

توی دامنت یک دسته گل جداگانه چیده ای

و من مثل هر شب باغبانی برای گلهای تو هستم

حرف نداری هر چقدر که بگویم مهربانی

برای همین داغون صفای تو هستم مثل هر شب

با رقیبان دشمنی برای همین

من هلاک وفای تو هستم مثل هر شب

وای که از دست ابروان تو راه هم را م کرده ام

چون که من در دریای چشمت به قایق سواری مشغولم مثل هر شب

اگر که تو دور از من هستی من مشغول راز و نیاز یا

هم نشینی با خدای تو هستم ، مثل هرشب

اگر که صدایی در کوچه ها نمی پیچد بدان که من مرده ام 

یا اینکه سر به بیابان گذاشته و از ولایت بیرون رفته ام مثل هر شب

و هم اکنون برای ناله و بی قراری از هجر تو

پشت دیوار های قلعه کلات هستم مثل هر شب



like every night
I'm the baker of your cheeks like every night
And knead your words like bakery dough like every night
Your words are warm and as prepared and melodic as hooka / hubble bubble
And I burn in the perfervid flames of your words like every night
Fly to the galaxies with your tales
Go ahead and I'll follow you like every night
You've picked up a distinct bunch of flowers in your skirt
And I'll be the gardener of your blossoms/flowers like every night
You're perfect and your kindness is infinite/ has no limit
And I'm crazy about your serenity like every night
You're enemy to all the opponents
And that's the reason I desire for your devotion/faithfulness like every night
I've lost my way due to the curve of your eyebrows
While I've been sailing in the sea of your eyes like every night
Though you're away from me
I'm appealing to your God like every night
If no voice is reverberated in the road
Be aware whether I'm dead or have head over heels like every night
And now that I want to moan and cry since we are apart
I'll be behind debris / wreckages of Kelat castle like every night
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |


چت کمیمو سیل نازی بم کنی یا سیم بخندی

یا که گل چیدم اوردم پی درت در ریم نوندی

ها هراسونم که پی کیکی خروسی کیچه هر صبح

خم دمی رهتم مبادا با کسی عهدی بوندی

دل خراون مثل روزی غرتراکی گر بارون

مثل افتو سی منی چیشم و رهن شاید درندی

دل خشن ری گل زنم ماچی و جی ای رچ پات

چون که بختم اینه ما دومن تو مث افتو بلندی

آخ که هر وخ دیدمت دیدم سگرمات تو هماوی

چیش سفی کردی و گفتی با چیشت مشکل پسندی

ها اما تا بت بگم جون ای گپا تو گوش نمیره

خاطرت دل خواس یارا مین طلا ابر کمندی

ها اگر ای آسمون بفته زمین فرکی نداره

منتظر می مونه ای دل بلکه تو بختم درندی


شعر با صدای شاعر
معنی شعر حسرت
چه چیزی از تو کم می شود اگر نگاه عاشقانه ای من کنی یا برایم تبسمی بزنی

یا اینکه اگر برایت دسته گل چیدم و برایت آوردم از من قبول کنی و در را ، برویم نبندی

بله من هر روز صبح سحر از دلواپسی و فکر تو

در راه ایستاده که مبادا با رقیب عهدی ببندی

دل من مثل روزهای رعد و برقی خیس باران شده

تو برایم مثل آفتابی و من چشم براه تو ام که شاید بر من بتابی

دل شاد از آنم که جای پای تو را برزمین بوسه بزنم

چونکه بخت من این است من پائین و تو چون آفتاب بالا و دست نیافتنی

آه که هر وقت تو را دیدم برایم ابرو در هم کشیدی 

و با چشم به من نشان دادی که چقدر مشکل پسندی

بله اما برایت بکویم که این حرفها در گوش من نمی رود

ای یار موطلایی و ابرو کمند، دل من خاطر خواه تو شده

بله حتی اگر آسمان نیز به زمین برسد فایده ای ندارد

این دلم منتظر خواهد ماندتا شاید در سرنوشت من قرار بگیری

Regret
What will go wrong with you if you have a lover-like look at me or smile at me
Or if I bring you a bunch of flowers accept it and don't leave me behind closed door
Every day at dawn, I'm concerned about you and my mind is filled with thoughts of You
So I stand on your way, not to let you have your words to my opponent
My heart is like a day with lightening, it's wet due to rain
You are like the Sun and I'm waiting for you to shine on me
I'm glad cause I can kiss where you've stepped in
I'm down and you are like the sun high above and not reachable and that's the way my fate has decided
When ever I see you, you show anger with the arch of your eyebrows
With the look in your eyes you showed me how hard you choose 
But let me tell you that I don't listen to what you say
Cause I'm in love with the arch of your eyebrows and your golden hair
Even if the sky reaches the ground it won't work
My heart will wait till the day that fate decreed otherwise And you be in my destiny

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

پهکم پری شی برم نازت یا خدا

شی لنج هم رنگ شراوت یا خدا

ای زلفکارن ری بتم یا برم تهن

صد سر فدی یک جو مرامت یا خدا

دل غرتراکی کرده بعد از برک چش

فکط همی دارم جوابت یا خدا

چلکندم ای جومه چشم شو نصف شو

سر در نوردم گی و کارت یاخدا

پی پتی نظرت که بیشم تا مشد

بلکم واو گیرم سراغت یا خدا

آخ کی شلالیمو بریزم ری دسم

ای پیچ شو یلدی درازت یا خدا

خو خال سیری دل رسی حاکم ختی

حالا بکو تک ری غلامت یا خدا

شعر با صدای شاعر


معنی شعر یاخدا
یاخدا

از ابروی ناز تو هوشیاری از سرم رفت ، یا خدا

از لبهای تو که به قرمزی شراب می ماند

خودت بگو این که مرا هلاک کرده شمشیر است یا اینکه ابروان توست

صد سر فدای یک جو مرام تو یا خدا

دلم بعد از دیدن برق چشمانت فریاد می زند

و من در جوابت فقط همین را دارم

همه شب در فکر تو بودم و شب زنده داری کرده ام

ولی هیچ وقت از کار تو سر در نیاورده ام

نذر تو کرده ام که تا مشهد پا برهنه برم

شاید بتوانم تو را از او طلب کنم

آه خدای من چه زمانی آن موهای تو روی دست من خواهد ریخت 

آن موهایی که چون شب یلدا سیاه و دراز است

خب حالا پایان کاردل است و همه چیز در اختیار توست

حالا ، تنها فرمان عشق خود را بر غلامت بران
 
O Lord
O Lord, I lost my consciousness due to the arch of your eyebrows
And your lips which are as red as wine
You tell me the bane that has killed me is sword or your eyebrows
“Your loyalty worth a hundred lives”
My heart calls out after seeing the shine in your eyes
And it’s the only thing that I have as a response
I was vigilant and stayed up the whole night
But never find out what you do
I’ve made a solemn promise to go to Mashhad barefoot
In order to demand you from my lord
O Lord when will that time arrives, that I can hold your hair in my hand
Your hair which is as black and as long as Yalda night
Now my heart is done and everything is within your reach
The only thing you must do is to give an order to the slave of your love
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |


باغ تاکو یادمن او پیش او گردی غمینت

مرز بو اوبا و اهرم بی خرک رنگی شیرینت

اومدم جنبت بشینم تا که دیدم جی تو خالی

دل خراواوی زدم ماچی و جی پا ری زمینت

وی که نمیدونم کمو چالی تشی سرخن و تنگت

کل زنونن چاله حالا شی پرنگی نازنینت

خم خمی شپ می زنم بلکم کلو واویده ای دل

چون که سیم واگشتنی نی او صفی سادی پسینت

سی خرک یا سیس ری پنگت چکر مردم زدن سنگ

گی نگفتی درد خت یا کج نشد تنگی ستینت

دل سلهلو پی پتی تو نخلسونا تا که بلکم

ری کپر واجور پیشت گپ زنم با ساکنیت

باغ تاکو خم دعا سیت میکنم هر جا که باشی

صد بریمی با دو صد شاوی کند الله کرینت



شعر با صدای شاعر
معنی شعر باغ تاکو
نخل تنها
ای نخل تنها من هنوز آن شاخ و برگهای غمگین تو را بیاد می آورم

و خارکها های رنگین و شیرینت که حد فاصل شهر اهرم و آبگرم قرار داشت

وقتی که آمدم کنارت بنشینم دیدمکه تو خالی است

دلم آشفته شد و روی زمین بوسه ای بر جای پای تو زدم

وای نمی دانم کدام چاله آتش از تنه سوزان تو سرخ است

و آن آتش از زره های سوزان نازنین تو به ول وله و پای کوبی نشسته است

از خود بی خود شده و شروع به کف زدن کرده ام ، شاید که دلم دیوانه شده است

زیرا که آن صفای ساده غروب تو برایم برگشتنی نیست

برای انداختن میوه های تازه و یا دیررس تو چقدر مردم به تو سنگ زدند

هیچ وقت از درد خودت نگفتی و هیچ وقت تنه استوارت خم نشد

دل من حیران و پا برهنه توی نخلستانها براه افتاده تا شاید بتوانم

روی آلاچیقها شاخ و برگهای تو را پیدا کنم و با ساکنین سایه ات صحبت کنم

ای نخل تنها خودم برایت دعا میکنم که هر کجا که باشی

یک صد نخل بریمی و دویست نخل شاوی خدا همنشین تو قرار دهد


نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |



نامه کل کردی دلم سیت تنگتراوی وی و خم

شودلم مث گل سی محضت پرپراوی وی خم

پی تلکدون تش زدم ای خاطراتم دون ودون

خین کاسه ای دلم هی سرخ تراوی وی خم

آشکارا سیت بگم رسوی ولاتم تا ابد

خیر نوینی او چشم از سر رداوی وی وخم

کول خم دادی که بامی بی صفت رفتی اما

خم نفهمیدم که دل بازم خراوی وی وخم



شعر با صدای شاعر
معنی شعر رسوی ولات

رسوای شهر
نامه ام پاره کردی ولی دلم برایت تنگتر شد وای بر خودم

شب به یاد تو ، دلم مثل گل برایت پرپر شد وای بر خودم

یک به یک خاطراتم را بیرون از ولایت آتش زدم

ودلم هردم خون تر شد با این کار وای برخودم

روشن و واضع برایت بگویم که رسوای ابدی شهرم

سرشک دیدگانم از سرم گذشت

ای بی وفا عهد بستی که با من خواهی بود ولی رفتی

من ندانستم که دلم باز هم به اشتباه افتاد و عاشق شد

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

امان از دل



بلیکشتی چشت امشو خمارم کرد بدجوری

ستاری ری زمین امشو و کارم کرد بدجوری

مو وختی دیدمت سی رخص گل هی پینج میشکندی

صدی شک شک پینجت بی کرارم کرد بدجوری

تو وختی شرمتیمو شی مو از دم خم کلوتیمم

امان از دل که ری گردی سوارم کرد بدجوری

اما الدن همی جوری همی جوری که رسمن جون 

نمی فهمی خراوی دل امارم کرد بدجوری

دلم هی مثل مشکی سی تو جون تو تنگ و ورتنگن

تو بسی لیت رسوی خت حصارم کرد بدجوری

نواپشکی چشی تناز عشکم بخت برگشتم

که عشک کافلت شی گل غوارم کرد بد جوری
شعر با صدای شاعر


معنی شعر امان از دل

امان از دل

امشب به بدترین وجهی برق چشمانت مرا از خود بی خود کرده است

امشب ستاره روی زمین مرا محو خود کرده و از کارهای دیگرباز نگه داشته است

وقتی که من تو را دیدم برای رقص گل داشتی بشکن می زدی

صدای انگشتانت مرا بدجور قرار کرده است

وقتی تو از دیدن من خجالت می کشی و شرم می کنی من کاملا دیوانه ات می شوم

امان از این دل که مرا واله و شیدا کرده است بد جوری

اما همین طور درست است زیرا که این رسم روزگار است

نمی دانی که چقدر، همین دل آشوبی ، مرا خوب پخته کرده است

دل من برای تو مثل مشک آب ، در آب وو تاب است

در بیابان مجنونی تو کاملا زندانی ام کرده است

از بخت بد و برگشته من هیچ وقت چشم روزگار به خوبی برای من گشوده نشد

که من از قافله عشق تو تنها گرد و غبار آن سهمم گردید





Safe from the heart
The shine in your eyes has bewildered me badly tonight
And an earthy star has bedazzled and hindered me from doing a single task tonight
When I saw you, you were clapping for the dancing flower
And the tone of your fingertips made me restless
When you are blushed by seeing me and you feel ashamed, I lose my sanity
I'm over weary by this heart that makes me your lover and devotee
But that's the way it is meant to be
And you don't know how mature I have become by this restlessness
My heart is in the motion and restless for you all the time
I'm imprisoned in the desert of your love and passion
I'm not a fortunate person and due to this life has never shown me the good side
And all that I got from the convoy of your love was scattered dust…

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

مو سی تش باد عشکت خارکورم

وپی شرجی دو چیشت جور جورم

عمارت میزنم پی خشت دل سیت

که شی برگی دو چیشت غرک نورم

بیو امشو که خم پی غصه تهنام

اجل شک ری سرم ویساد حورم

نزن زخمم نمک تا بت بگم یار

که خم پی او دو چیشم شورشورم

تو پاواو که تا خم سیت گلاوم

تو می خواسی و اشکندی غرورم

اگر شمسی و خاطر دار دار یارم

بگینش هم نشینی مار و مورم
 
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر بیو امشو
 
بیا امشب
من برای گرمترین لحظه های عشق تو در مانده ام

و با حرارت و گرمی چشمان تو بسیار همنوا هستم

با قلبم برایت خانه ای زیبا و آباد می سازم

برای اینکه با طلوع چشمان تو سرشار و لبریز از نور می شوم

امشب که با غصه هایم تنها هستم بیا 

که اجل آماده بالای سرم ایستاده است

ای یار نمک بر روی زخم من نپاش تا برایت بگویم

که من خود از سرشک دیدگانم پر شور و گدازم

تو بلند شو تا من خودم برایت به خاک بیافتم 

زیرا تو اینگونه می خواستی و غرور مرا شکستی

اگر یادی از شمس در خاطر یار مانده

به او بگوئید که دیگر او همنشین مار و مور شده است
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |



یاد وختی که دلم بس چلکش زیچوک بی


بال دامن که بجمبی دلمو مفلوک بی


مثل بلبل که مخی سی سلتش واجور کیف


اوسه جونم ثمرا بی غر و بی تفتوک بی


وخت دیدم سرو پا کند و لپش اناب بی


بی مروت خط برمش مث دم جیجوک بی


عطر جیکا خ نبی شی دس پنجش بکشن


حا اما بو پر جومش مث لی پسوک بی


یاد روزی که سفر کصد مشد بی اوسه جون


بنزو خاور خ نبی ای سفرا پی لوک بی


آخ رکیبی که دچارم سگ هارم بهزشن


شو و روزم دس او تار و دلم شاش کوک بی


ول نمی کردمث پخچی سر تاپو چکنن


شکلشم عینه یه چی بدتر دی کلبوک بی


سینه سو کرد مو یارم پتکم رفت و دسش


آخ او خردن ما وم بر او مشکوک بی


دیده باشی خرکی بعد ثمر ری سر باغ


شانسمم عینه همونا بخدا پیروک بی


کا نمی خوا گله گمنی بکنم حالا اما


ای درس نی که جونی مث ما مفلوک بی

شعر با صدای شاعر
معنی شعر کلنجار
کلنجار
یاد روزگاری که دلم آماده شکار بود

آنطور که وقتی لباس معشوق به حرکت در می آمد دل من دیوانه می شد

در من مانند بلبلی بود که آشیانه ای بر روی نخل برای خود کرده باشد خوشحال بود

گذشته ها ،تمام نتیجه و ثمرها خالص و پاک بود

زمانی که مرا دید صورتش مثل عناب قرمز شد

معشوق من خط ابروی بسیار باریک داشت مثل دم نوزاد قورباغه 

عطر جیکا (یک نوع عطر) نبود که به دستهایش بمالد

ولی عطر پیراهنش مثل ثمر تازه درختان نخل مطبوع بود

یاد زمانی که قصد سفر زیارت مشهد داشتیم

آن وقت ها که مردم فقط با حیواناتی مثل شتر سفر می کردند و اتومبیل سواری و باری نبود

آخ بر رقیبی که در مقابل من است حتی از سگ هم بدتر است

و از دست او شب و روزم تاریک و دلم از او آزرده است

مثل مگس که سر خمره خرما باشد ، لجباز بود

و آن هم با شکلی بسیار بد که مثل مارمولک بود

من و یارم از نفس انداخت و حوصله ام از دستش سر رفت

آخر آب خوردن ما هم از نظر او مشکوک بود

اگر دیده باشی خارکی که بعد از برداشت محصول ،روی سر نخل باقی مانده و پیر شده

شانس و بخت من مثل همان پژمرده است

برادر حالا نمی خواهم که گله کنم اما

این درست نیست که جوانی مثل من فلک زده و بدبخت باشد


نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

دلم سی پرپروکی بیرمی تنگن عزیزم

گلاپرنکشُ سینی بیرمی رنگن عزیزم

دلم لک میزه سی او چشمه تو تنگی خُئیزش

که نغمی بلبلا تو باغ ری پنگن عزیزم

شعر با صدای شاعر
معنی شعر بیرمی
بیرمی(نام کوهی در استان بوشهر بین شهرستان تنگستان و دشتی)

عزیزم دلم برای پروانه های بیرمی تنگ شده است

گلها رنگارنگ و سینه کش بیرمی رنگی زیبا به خود گرفته 

دلم برای آب چشمه های روستای خائیز شوق زیادی پیدا کرده است

که نغمه بلبلان توی باغ و روی خوشه های خرما منتظر من هستند
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |



پختم و ای مینت ، وای چشمون رنگینت خدا

اهرم چه پروردی و ای ریحون و پرپینت خدا

پی هر کلنگی تال سوزینش چه خوندن انس و جن

هی میکشم تهلی و لنجی کند و شیرینت خدا
 
 
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر اهرم
 
اهرم (شهر اهرم مرکز تنگستان واقع در استان بوشهر)

از این موهای تو حیرانم و از این چشمهایت که رنگی زیبا دارد

ای اهرم با این ریحان و پرپینت چه پرورده ای

بر هر پر سبزی ، انس و جن چه وردی خوانده اند

که از لبهای قند و شیرینت فقط تلخی را می چشم
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

عشکم سر پنکن و دلم جا نمی گیره

از بس تو سری خرد دیگه پا نمی گیره

امرو که گلاوی سر زونی دو کلاوی

ای درد جوونان چک پیرا نمی گیره

یارم دل پس کرده خیالم چه می فهمی

هر چی که کلک می زنم اصلا نمی گیره

مث بلبل ری باغ که توتی سر شاخک

می تنگ و چنگش سر خرما نمی گیره

اینو زلماتن شو روزم خ چه ذاتن

افتو چش زجش و سر ما نمی گیره

حیفی که هراسون ککاشم سر کضّا

مث برک سه فازن که به جز ما نمی گیره
 
 
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر سرپنگن
 
عشقم روی لبه اش ایستاده

عشقم روی لبه اش ایستاده و دلم بی قرار است

آنقدر که بر سرش زده اند دیگر ای ایستادن را ندارد

امروز که زمین خورد سر زانوانش پاره شد

این درد جوانهاست دامنگیر پیرها نمی شود

یارم ، مرا پریشان کرده است چه می دانی

هر حیله ای که بکار میگیرم فایده ای ندارد

مثل بلبل باغی است که اطراف دام

به بالا و پائین می پرد اما نوک به طعمه نمی زند

شب و روزم سیاه و یکسان است ، چگونه است

که آفتاب چشمان براق او بر سر ما نمی گیرد

افسوس که از برادرش می ترسم از بخت بد

مثل برق سه فازی است که فقط ما را می گیرد
 
 
My love has reached its summit
My love and passion has reached its summit and my heart is restless
It has been stroke so that hasn't got the power to got on its feet
It fell down today and injured its knee
This is a pain that emotionalizes the youth not the elderly
You don't know how my beloved has agitated me
And I can't deceive her by any trick
She is like a nightingale near the trap
Which flies around but never touches the lure
My days and nights are dark
How come the sun of her eyes never shines on us?
Though I'm afraid of her brother
He always appears and catches me on site!
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |


تنگسیرو سیت خور دارم خرک رنگن بیو

ای دمیتا سر پریشون مس پرونگن بیو

پنگ شاوی زرد و سوزاوی عجو رنگی خدا

سی نشسن ری خرک گنزا و هم جنگن بیو

چاغ کیلون شی بنی کسبی بیو فرکی بزن

تا خرنگن چاله جلداوو که دل تنگن بیو

دامنی صد چین و رنگش گل گلی دل برده شام

سی ک جونسر تا و پا هم شوخ هم شنگن بیو

موج دریا بال دامن میکشت شی ریغ و گل

ری سرش افتو خلاوی جون پسین تنگن بیو

ای رکیبم جون تنفنگش نیس اند فی عزیز

کلت و برنو جون ورفتا سال نیرنگن بیو

حا بیو تا خم برخصم بندری غرت بدم

خو چه باکن تا بگن شمس هم کلو دنگن بیو
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر تنگسیر
 
تنگسیر
ای تنگسیر برایت خبر دارم خارکها رنگین شده اند بیا

این نخل ها مست و سر پریشان از اینکه آنها را به آغوش بکشید

خوشه های خرمای شاوی زرد و سبز شده اند خدایا چه رنگ زیبایی

زنبور ها برای نشستن بر روی آنها با هم درگیرند

زیر درختی کسبی قلیان آماده است بیا پکی بزن

تا چاله آتش ما قرمز است بیا که دل برایت تنگ شده

دامن یاری که رنگ و وارنگ و چین دار است دل از کفم برده است

بیا ببین که سرا پا چه جذاب و زیبا ست

دریا گوشه لباسش را به ریگ ساحل می کشد

آفتاب روی دریا خم شده خبر از غروب میدهد

ای وای که تابستان با هوای گرم و رطوبتی اش از راه رسید

و چه حالی دارد خوردن خرمای روی پنگ با ماست

این دفعه رقیبم با اسلحه نمی آید عزیزم

زمان اسلحه گذشته زمان ، زمان نیرنگ است

بله بیا تا خودم برایت بندری برقصم که گردو غبار به پا کنم

خب چه ایرادی دارد تا بگویند که شمس هم دیوانه است
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

ای نبو دارت جونی که خماری می کشی هی

شی بنی مخ می نخی تهلو حماری می کشی هی

نکبتی نی کو غرورت هی مو شیرم تنگسیرم

تنگسیری ای همیذاتن خ الدن سیت بمریم

ای بچیکو جون خت سی نیم وجو دارش نویمو

ایسه تازی سیم که پیشرفت کرده تریاکی خریمو

آفرین جون آفرین آینده ساختی جون کلت

هی بکش بلکم که جونت در بیا امید ملت

حا چه شی لنجت نخی نادی خجالت دار عامو

سی کُ جون مث سوزکس دی کردنم فیس دار خالو

فکر خت بو مثل چو کوریت سرت صدمن سیاه شد

مث چلوساوی بر شکلت که دی بدوخت گناه شد

جل پلاسی خونه دادی تا که تریاکت براه بو

فکر ای گه گی نکردی نکبتی زندیت کجا بو

جون هر چی شمس و هر چی آدمن جون آدماوین

تو کله دی مرد ملت بی کسی بلکم کساوین
 
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر نکبتی
 
نکبتی
الهی وجود نداشته باشی ای جوانی که خماری میکشی

زیر نخلی می نشینی و یواشکی شیره مصرف می کنی

ای بدبخت کو آن غروری که می گفتی من شیری از تبار تنگسیرم

اگر تنکسیری و جنوبی بودن به این شکل است که واقعا برایت بمیرم

نوجوانی که هنوز قدش نیم وجب نشده

تا آنجا پیشرفت کرده که معتاد شده و به آن می نازد

واقعا که آینده را ساختی با این کارت ، آفرین جانم ، آفرین جانم

خوب است ،همین طور بکش تا شاید هلاک شوی ، ای تویی که امید جامعه بودی

واقعا خجالت داردکه نخ سیگاری گوشه لبت گذاشته ای

آخر دود کردن ، مثل موتور سیکلت خراب و کهنه هم افاده و فخر فورشی دارد

فکر خودت باش مثل چوب کبریت نیم سوخته شده ای 

بر و رویت مثل چوب سوخته سیاه شده که مادرت را داغ دار و دیوانه کرده ای

تمام وسایل خانه را برای مهیا کردن و بدست آوردن مواد فروختی

فکر آن را نکردی ای بدبخت که زندگیت چه می شود

شما را به جان شمس و همه مردم قسم می دهم که آدم و سر براه شوید

توی این دود افیونی ، این جامعه جوانهایش را از دست داده و بی کس شده ، سعی کنید برای جامعه کسی بشوید
 
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |


اورا بوات خوپرس حالم میکنی

پرست کنم گت شی جوابم می کنی

هی خم تک کردم دمت واپیچ دل

دلخی تنم نکبت کوابم می کنی

سختم و برمی شک سیخت نازنین

بینی خلایک هی خراوم می کنی

امرو صوا کردی صوا امرو نشد

پی تک تکی ساعت عذابم می کنی

آخر کلوتیمم و ای کر دانت

پس کی و ماچی بی حسابم می کنی


 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر امرو صوا
 
امروز و فردا

ارواح پدرت ، خوب احوال مرا می پرسی

و اگر هم احوالت را بپرسی جوابم نمی دهی

خودم را خسته و هلاک کرده ام به خاطر تو و به دنبال تو ، که خراب شود این دل

ای نکبت دلخواه تو شده ام تو دل مرا کباب می کنی

سوختم آز آن چشم ابروی بلند و کشیده ات

تو میان مردم مرا ضایع می کنی

امروز و فردا میکنی و فردای تو ، هیچ وقت امروز نشد

ثانیه به ثانیه عذابم می دهی

آخر دیوانه ات می شوم با این عشوه و نازت

پس کی با یک بوسه جبران می کنی
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

کر کرک هی دزکی گپ می زنم می گم سریمو

بگذرم هیچی نگم سی ای که بازم دل پریمو

دل پرن شی خم و شی دنی خراوم ، روزگارم

ای زنم حرفی خ واویلا نگم هم بدتریمو

هی بگم دنیا دو روزن بگذریم شی هر چی غصن

غصه ول کن نی وای دل شو وشو هی خر تریمو

وی که دنیا اولش خیلی درس بی پی بهارش

ای بهارم کم کمک هی بلبلاشو شوپریمو
 
شعر با صدای شاعر
معنی شعر دل پرن
دل پر است

یواشکی و پنهانی حرف می زنم و می گویم می گذرد

ولی بهتر است چیزی نگویم به خاطر اینکه باز هم دلگیر می شوم

دلم از خودم و از دنیا و روزگار خرابمم گله مند است

اگر حرفی بزنم بد است و اگر حرفی نزنم هم بدتر

به خودم می گویم دنیا دو روز است و زود گذر زیاد به غصه ها فکر نکنم

غصه دست بردار نیست و دل شب به شب بدتر می شود

وای دینا چقدر خوب بود با بهاری که داشت

در این بهار کم کم بلبلها دارند همانند خفاش می شوند
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

ریسلی رفتی د تیری شی تفنگا در نمیره

دیگه شمشیری  و دس شی بتک آهنگر نمیره

ایس پاکی گت و کوچیکش خمارن تو کله دی

دیگه توماوی د هر چی بی ، کسی پی شر نمیره

اوسه هر جا بی تفنگت ری کمر جونت دست بی

ایسه جون هم سیخ و هم سنگن د کس سی جر نمیره

تنگسیری افتخاری بی اما کو تنگسیرا

کو ،جوونی ایسه جز دیندی یه مشت دختر نمیره

ایسه هر کی مشکلش اینه که فرکش چپ کو یاراس

تا پسنداوو که دورش اینه یا جون در نمیره

ایسه بچ کرتی و سی خوش تازه وینستن کشاوی

آدماوین بنغدا پی گپی گپتر نمیره

گپ زیا دارم اما کو گوشه وازی تا بگم سیش

ای نه زندی کردنن ،یاسین تو گوش خر نمیره

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

گاچری تو برکه پراوی زمینا پاک خلیسن

پرپروکی سرخ و سوزی ری گلا مشغول فیسن

گل سرش هی چپ و راسی میک تا بلبل خراوو

بلبلم سر می نه خوندن تا وسر شی پا گلاوو

کرمجی اوخرد مسن بندری میرخص سی خش

سی که چن وختی خزون رفته بهاری ناده جی خوش

دس مریضا داره کاری خالک بالی سریمو

عشک مخلوکش چه ذا کل کل ک ای جومی بریمو

سی بهاری شاد و خرم مثل یک زردی خزونم

تو هوی فصلی و ای خاشی بوین خرما پزونم

درد خم تا شی گلاشو پی تنم شاید زمونی

بلبلا گه گی بخونن سیت چطو کشتی جونی

شمس و صد دل سی تو دل دل میک خو آخر چه واوی

بی مروت از گلپ تا خچکم یک دم تراوی

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

منم بدوخت ای زلفی شلالت

هوس کردم کنم ماچی گلالت

زنم ماچی که تا صد سال دیگه

بمونه سی کشنگی تو خیالت

گنم داری تو یا ای تال مینن

که دل خینن و هر خوشس بلالت

اگر از خرمنی زردت رداوم

خریدارم دو چشمون زلالت

دو چشمونی که هم پی موج دریان

گهی دومن گهی بالا کمالت

سئوالی ای دو چیشت وی چه سختن

چو برگی ثلث سوم هر سئوالت

خرک رنگش کشنگن لنج کندت

موتو حسرت بمونم سی خمالت

تمومی سی کشنگی گپ نداری

بگردم دور سرتا پی جمالت

زری لنجت یه دفعی دس بیومد

د بس بی بعد از او بعد خینم حلالت

مو جومم کل کلن سیت غصه دارم

د شد جومم و دل همرنگ خالت

نکن لج پی دلم سیت گفته باشم

دلم ای شات بداوی بد و حالت

اگر دیدم که بشکن بشکنن تا

منم دل بشکنم ها چه خیالت

منم یک شمس و یک عالم تلافی

و جی جر میزنم ماچی گلالت

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

اشکسه دل امشو غرورم لکه داراوی
دنیا درمبو ری سرم دل بی کراراوی عزیزم
شی دل زبونی گفته باشم سی همیشش ، تا ابد هم
تو خاطرش بو گل چه جوری سی مو خاراوی عزیزم
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

ای دل مو خواسم تا که بامی بت بدم

دُلّو که خندی بد سلامی بت بدم

حالا که واری داده دل حاکم ختی

بیوی بزن تا خم غلامی بت بدم

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

هی مو بارم بارمن افتو چه دومن بو چه بالا

کیچه گردی کارمن افتو چه دومن بو چه بالا

ای که خینم تشنه باشی فرک چندانی نداره

چونکه دل با یارمن افتو چه دومن بو چه بالا

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

و مشکی لنج شیرینت نباتم ده

یلنگی مین موجیتم نجاتم ده

خمار پاپسک کردی پرندوشم

امیدت میکشم امشو حیاتم ده

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |

╚باغ تاکو کتاب شعر محلی است  به گویش تنگستانی به قلم احمد شمس العلماء 

شهرستان تنگستان يكي از مناطق مهم و تاريخي استان بوشهر است كه در ناحيه مركز استان واقع شده است. شهر اهرم، مركز شهرستان تنگستان، از طريق جاده تا دوراهی بوشهر ـ برازجان، 34 كيلومتر و تا شهر بوشهر، 55 كيلومتر فاصله دارد. شهرستان تنگستان از شمال تا شمال باختری، با بندر بوشهر و از باختر، به آب های خليج فارس، از جنوب به شهرستان دير، از خاور به خورموج و از شمال خاوری تا خاور، به دشتستان محدود می گردد. اقتصاد تنگستان، بر كشاورزی و ماهی گيری استوار است.


مکان های دیدنی و تاریخی


قلعه معروف تنگستان در آبادی ‹‹پهلوان كشی›› واقع شده، كه تنها، خرابه هايی از آن برجای مانده است. سواحل خليج فارس نيز يكي از مهم ترين جاذبه هاي طبيعي اين منطقه را تشكيل مي دهد.





صنايع و معادن


هم چنين به سبب مجاورت با دريا، ماهی گيری، بسيار رونق دارد. از معادن اين شهرستان، معدن شن و ماسه، نفت و سنگ ساختمانی است.





کشاورزی و دام داری

اقتصاد تنگستان، بر كشاورزی و ماهی گيری استوار است. آب كشاورزی، از رود ها و چاه های معمولی يا عميق تامين شده و محصولاتی چون: خرما، تره بار، گندم، جو، تنباكو و مركبات را در بر می گيرد.





مشخصات جغرافيايي


شهرستان تنگستان، در‌درازای جغرافيايی 51 درجه و 16 دقيقه، و پهنای جغرافيايی 28 درجه و 53 دقيقه، و در ارتفاع 65 متری از سطح دريا قرار دارد. شهر اهرم، مركز شهرستان تنگستان، از طريق جاده تا دوراهی بوشهر ـ برازجان، 34 كيلومتر و تا شهر بوشهر، 55 كيلومتر فاصله دارد. شهرستان تنگستان از شمال تا شمال باختری، با بندر بوشهر و از باختر، به آب های خليج فارس، از جنوب به شهرستان دير، از خاور به خورموج و از شمال خاوری تا خاور، به دشتستان محدود می گردد. آب و هوای تنگستان، گرم و خشك و ميزان بارنده گی سالانه، به شکل متوسط، 189 تا 200 ميلی متر، و رطوبت نسبی در شب 30% و در روز 15% ا ست. مسيرهاي ارتباطي به اين شهرستان عبارت اند از:
ـ راه های دريايی به كشورهای حوزه خليج فارس، مخصوصا كويت و دبی، با موتور لنج صورت می گيرد.
ـ راه اهرم ـ بندر بوشهر به سمت باختر، و به درازای 52 كيلومتر.
ـ راه اهرم ـ خورموج به سمت جنوب، و به درازای 35 كيلومتر.
ـ راه اهرم ـ دلوار به سمت جنوب باختری، و به درازای 23 كيلومتر.






وجه تسميه و پيشينه تاريخي


تنگستان ناحيه‌ای است درجنوب باختری دشتستان، كه مركز آن اهرم است. قلعه معروف تنگستان در آبادی ‹‹پهلوان كشی›› واقع شده، كه تنها، خرابه هايی از آن برجای مانده است. اهالی تنگستان در دوران اخير و از زمان زنديه، به شجاعت و ميهن پرستی معروف بوده اند. درباره دلاوری ها و فداكاری های اهالی غيور تنگستان در جنگ جهانی اول، داستان ها گفته اند. نام يكی از آبادی های تنگستان ‹‹تدومری›› است كه به عقيده برخی از انديش مندان و مورخين، يادآور قوم تجارت پيشه و معروف خاور ميانه امروزی (سوريه)، يعنی ‹‹تدمر›› يا ‹‹پالمير›› ‌باستانی است. در مراوده مردم آشور، بابل، سومر و اكد، با سواحل خليج فارس، و رفت و آمد فنيقی ها و تدمری ها در خليج فارس و سواحل آن در دوران گذشته، محل شك و ترديد نيست و در تمام درازای سواحل خليج فارس، منطقه ای مناسب تر از منطقه تنگستان و دشتی و دشتستان وجود نداشته است.

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/۱٢ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ توسط شمس العلماء نظرات () |


:قالبساز: :بهاربيست: